خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





صَلی الله علیک یا ابا الحسن ( ع )

    صبح اول صبح، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند. نمی‌دانی چرا قلبت میان این سینه تاب نمی‌آورد! می‌دوی میان آسمان سینه ات:
    یا مقلب القلوبّ و الابصار
    سماوات دلت، سخت بی‌ابر است و گه گاه قبساتی از نور از این سو و آن سو رخ می‌نماید.
    ذکر مداوم آن پرندگانی عرشی، به مانند«شهاب ثاقبی» از این سوی تا آن سو، خطی بر صورت زخم خورده‌ای آسمان سینه‌ات می‌کشد، و تو مانده‌ای، صبح اول صبح، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند،‌میان سینه‌ات چه خبر است! مصداق«اذا رءا ناراً» گشته‌ای و از دور رشحاتی از نور احوال قلبت را تحویل می‌کنند:
    یا محول الحوّل و الاحوال
    دست به طلب به سوی هر شهابی که می‌جهد دراز می‌کنی اما سخت می‌گریزد. این یکی ابراهیم بود، آن یکی مصطفی و این آخری،‌مرتضی و تو مانده‌ای، این قلب میان سینه‌ات از آن آن‌هاست یا مال این پیکر خاکی خودت! آرزو می‌کنی کاش این آخری نمی‌گریخت تا قلبت را به امانت رد کنی، که اگر این بود، بی دل بی دل می‌شدی؛ آخر سفر هستی‌ات بود؛ مصداق؛
    حوّل حَالَنا اِلی اَحسنِ الحال
    اما هنوز نمی‌دانی، صبح اول صبح، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند، میان سینه‌ات از کجا آتش گرفته! و این شهاب‌های آسمانی از چه این طور در رفت و آمدند! تو که روزهاست اهل اخلاص نیستی، گرفتار دنیایی، درگیر بی‌دردی خودت هستی، این آشوب از کجاست!خودت می‌دانی،‌پاسخ‌گوی تو آسمان است و عجب عالم ربانی است این سقف بلند که اگر نبود، چه کسی ندای ناشینده‌ی تو را پاسخ می‌داد.
    سر به آسمان بلند می‌کنی، سخت خجالت زده:
    فالیکَ یا ربٍّ نَصَبتُ وجهی
    ماه هنوز دامن آسمان را رها نکرده است و تو تازه می‌فهمی این «قمر منیر» شب بیست و سوم ذیقعده است که تو را بی‌تاب کرده است؛ آشوبی چنین میان آشوب. فریاد می‌کشی:
    ای جانِ جانِ جانِ جان        ای تو چنین و صد چُنان          مستان سلامت می‌کنند
    هنوز به خود نیامده‌ای. آسمان صبح ماه را ربوده‌، تو سخت به التجا افتاده‌ای «قمر منیر آسمان شب‌های صاف دلم! کجا رفته‌ای؟ تو نباشی این آشوب خانه‌ی دلم را خراب می‌کند. مگر رنج این دوران را نمی‌بینی؟ به نام تو زنده‌ام،‌ای مصداق تام‌ «غریب»، معنای «طوبی ْللِغُربا»
    شان نزول باران، تأویل آتش موسی ! فدایت شوم. نگاهی نکنی دیوانه می‌شوم. از دست دلم فرار نکن. من فراری‌ام. تو کجا می‌روی؟»
    و اسْمَعْ دُعائی اذا دَعَوتُک و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادیتُک و أقبِل علَیَّ اذا ناجَیتُک فَقد هَرَبتُ اِلیک»
    قلب من !‌ آرام آرام!
    آرام نشوی می‌خواهی چه کنی؟ از دست چشم‌ها هم دیگر کاری ساخته نیست. می‌دانم بی‌وفا نیستی. هر چند سنگینی زمان و مکان تو را میان خاک نگه داشته، از همین جا ، نزدیک آسمان اول، به نیابت شهاب‌های پرصفای دیشب، زیارت کن شاید دلت آرام شود.
    صَلی الله علیک یا ابا الحسن صَلی علی روحِکَ وَ بَدَنِک صَبَرت وَ احتَسَبَت و اَنت الصادقُ المصدق
    دلت که آرام شد، آسمان هم روشن شده و تو در سایه روشن اول صبح، دوباره می‌روی کنج دلت، دو زانو نجوا می‌کنی:
    يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آسمان ,میان ,آرام ,صبح، ,آشوب ,جانِ ,آسمان آشیان ,صبح، هنوز ,پرندگان آسمان ,هنوز پرندگان ,آرام آرام ,پرندگان آسمان آشیان ,هنوز پرندگان آسمان ,
    صَلی الله علیک یا ابا الحسن ( ع )

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده